تبليغاتX
David Beckham

David Beckham

pictures of David Beckham

از اینکه واسم نظراتونو نوشتید ممنون

چشم آقا محسن ایندفه چند تا شعر هم اضافه میکنم

و آقا جواد عکس عابد زاده هم که خواستی حتما میزارم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 7:51 بعد از ظهر  توسط فیروزه  | 

                 

                                             

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط فیروزه  | 

پری چشمان تو

تو را بر چهره ماه می نویسم

شباهنگام قلمهای نگاهم را به روی ماه می گشایم

پری چشمهای نازنینت را به چشم خویش می سپارم

در این چهره ، خیالی می شوم چون روح پرواز                 

صدایم نیست سکوتم می کند آواز

تو خورشید منی من تار و تاریکم

که پرتوهای ناب تو

مرا نور و چراغ و زندگی بخشد

تو بارانی و من آن رود باریکم

که قطره های آب تو

مرا روح طراوت جاودانگی بخشد

مرا چون آن پری کوچک چشمت

به آغوش سفید ماه بسپار

که چشمان عزیز تو مداوا می کند بیمار

مرا دست خدای خوابها بسپار

که در شیرین ترین خوابها

میان کوه و دشت و جنگل و آبشار

فقط خواب تو را بینم

و درعمق سحرگاهی

درآغوش پرازمهرت شوم بیدار

زبانم کوته است اما

به دل هر آنچه می ماند

شکوفا می شود در لحظه دیدار

مرا به سینه مشتاق خود بسپار

*********************************************************************

جدایی

چنگی بزن به تاری از درد بی وفايی!

ای آنکه در نگاهت تيری ز آشنايی

آنرا که درد عشق است درمان کند جدايي؟

يادی بکن ز ياری شايد خودت دوايی!!

مجنون چو سايه افتد بر زير پای ليلی!

آنجا چو پادشاهی خود هم کند گدايی!!

گرگان اين زمان را در چشم خود نظر کن

پا بر زمين نهادي، دانی که در کجايي؟!

بايد جدا سفر کرد، تا کنج غم خطر کرد

آنجا که مرغ دل را بادی کند هوايی!!

مطرب به تار مويی چنگی بزی و بگذر

آخر دگر ندارد تار تو هم صدايي!!

اينجا در اين جدايی اسبی دهد سواری

اسبی که بار خود را آخر زند به جايی!

ای مرگ من گذاری پرسم ز بی قراري؟

پرسم ز دلربايي، دل را چرا ربايي؟

(فاني) شنو پيامی از باد شامگاهی؛

جامی بزن به شادي، بی ترس اين جدايی

 

*******************************************************************************

 از این هیچ دلی مثل دلم تنها نیست خسته تر از دل من باز در این دنیا نیست تارو پودم همه از رنج و پریشانی بود قصه زندگی ام آه کمی طولانی است خسته از دورترین شهر خدا می آیم با من از روز ازل همسفری اما نیست با اندوه مرا شانه شب می فهمد مثل شب هیچکس منتظر فردا نیست گرچه این مردم بی حوصله هم می دانند طاقتم بیشتر از برگ گلی حتی نیست باز باید بنویسم به خدا ای مردم مثل من هیچ کسی ، هیچ کسی تنها نیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 7:33 بعد از ظهر  توسط فیروزه  | 

N

۲۷

 

 

۲۸

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 7:13 بعد از ظهر  توسط فیروزه  | 

O

۲۹

 

 

۳۰

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 7:10 بعد از ظهر  توسط فیروزه  | 

P

۳۱

 

 

۳۲

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 7:8 بعد از ظهر  توسط فیروزه  | 

Q

۳۳

 

 

۳۴

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 7:5 بعد از ظهر  توسط فیروزه  | 

R

۳۵

 

 

۳۶

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 7:3 بعد از ظهر  توسط فیروزه  | 

S

۳۷

 

 

۳۸

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط فیروزه  | 

T

۳۹

 

 

۴۰

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 6:59 بعد از ظهر  توسط فیروزه  | 

U

۴۱

 

 

۴۲

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 6:57 بعد از ظهر  توسط فیروزه  | 

V

۴۳

 

 

۴۴

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط فیروزه  | 

W

۴۵

 

 

۴۶

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 6:53 بعد از ظهر  توسط فیروزه  | 

ْْْX

۴۷

 

 

۴۸

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 6:51 بعد از ظهر  توسط فیروزه  | 

Y

۴۹

 

 

۵۰

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 6:48 بعد از ظهر  توسط فیروزه  | 

z

۵۱

 

 

۵۲

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 6:46 بعد از ظهر  توسط فیروزه  |